سربازی

خرید بک لینک

در طی چند روز گذشته , او به ندرت سلول خود را ترک می کرد . غذا به در خورد و داخل شد . هر روز سه شنبه مجاز به حمام بود , در جایی که آب داغ بود . سلولش پنجره نداشت و چراغ ها خاموش بودند . بین سرو صدا و روشنایی مداوم به طور نامنظم می خوابید . وقتی عقلش را از دست داد , مطمئن نبود که استراحت کند . او به یاد دارد که یک بار , در طول یک جهت گیری گروهی , یک ساعت را می بیند . می گفت که هفت ساعت زودتر ناشتایی خورده است . نگرانی او دوباره افزایش یافت, و هنگامی که او به دنبال داروهایی بود , هیچ یک از آن ها ارائه نشد .
برنامه شکل گرفت . تا صبحانه روی تخت دراز می کشید , بعد غذا می خورد و تا وقت نهار روی تخت می نشست . بعد از ناهار , او چمباتمه می زند و شنا می کند , بعد تا شام به تخت باز می گردد . هر روز یک کارتن شیر دریافت می کرد . زندانی قبلی به اندازه کافی کارتن های مقوایی برای ورق بازی جمع کرده بود . از آن ها استفاده نمی کرد . احساس کرد که در خواب زمستانی فرو می رود . توانست یک نامه کوتاه بفرستد .
او نوشت : " من شما را بسیار دوست دارم . " " تو تنها و تنها هستی و قول می دهم . خیلی دوستت دارم و زندگی سرشار از عشق و خوشبختی خواهیم داشت . به کولی ها , از عشق تو , ساموئل گریفیث . "
نمی دانست چه بگوید . نظام حقوقی او را به حیرت انداخته بود و به سختی توانست در شرایط واقعی فکر کند , فراتر از آن که مجبور بود برود .
در بیرون زندان وکیل جدیدش ریچارد وینتر در حال تهیه یک درخواست تجدید نظر بود . زمستان توافق کرده بود که در اواخر ژانویه , بین محکومیت و محکومیت , نمایندگی کند . یک شریک در هلند و نایت , یک شرکت بین المللی , در دادخواهی تجاری و ضد تراست از دفترش در مرکز شهر شیکاگو تخصص داشت . او تجربه ای در قانون جنایی نداشت و با انگیزه خاصی به عنوان یک مشتری عمل کرده بود . هلند و نایت به مشتریانی که قادر به پرداخت آن نیستند ارائه می دهد . طی سال ها , زمستان به کودکان اتیستیک در برابر نواحی مدرسه ای در شیکاگو و اطراف شیکاگو کمک کرده و در مورد موارد کنوانسیون لاهه , تلاش برای بازگرداندن کودکان به والدین در مناقشات بین المللی حضانت , کمک کرده است . در ماه نوامبر سال ۲۰۰۷ , او فقط یک " وکیل متقلب " را خوانده بود : " یک رمان توسط جان هارلی در مورد سباستین رود , یک وکیل حامل اسلحه و یک ون ضد گلوله که با یک ون ضد گلوله مبارزه می کند . زمستان تفریح می کرد . او همچنین تحت تاثیر تاکتیک های قانونی او قرار گرفته بود . به زودی پس از پایان دادن به این کتاب , زمستان یک ایمیل برای شرح احوال پرسی دریافت کرد و پرسید که آیا کسی می خواهد وارد شود. او متوجه شد که این یک مورد برای کسی از استعدادهای " رود " بود و جالب توجه بود . او داوطلب شد .
دو هفته بعد , او با مادرش و مادرش در یک توقف در بزرگراه میان ایالتی ملاقات کرد . او را تحت تاثیر قرار داد . او در آخرین هفته های آزادی خود قبل از دوره مورد انتظار زندانی بود و از مشاوره ptsd به خانه می رفت . وینتر فایل مورد را خواند و به دنبال مبنایی برای درخواست شد . او در ماه ژانویه در مراسم صدور حکم شرکت کرد و شاهد عزیمت موکلش به زندان بود . قاضی حدود یک دقیقه با مادرش صحبت کرد و بعد از رفتن به سالن دادگاه , در راهرو درنگ کرد . بی حس به نظر می رسید . وینتر به او گفت : " من می توانم ببینم چه می توانم بکنم . "

 

 

منبع سایت سربازی

سربازی...

ما را در سایت سربازی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: حسین بی بازدید: 232 تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 17:44

صفحه بندی