در بهار با شکست مواجه شد . او تکالیفش را متوقف کرد ، سپس در بیشتر کلاس ها متوقف شد . او چندین روز در اتاق ماند و با کمک هزینه مسکن خود در بس تر اقامت گزید . تا بعد از ظهر خوابید و تا عصر چیزی نخورده بود . هنگامی که او معاشرت می کرد ، ابتدا به سختی می توانست اضطرابش را فرو بنشاند . دو سال بعد از نیروی دریایی ، Siatta کمی بیشتر از زنده ماندن کار می کرد .
در روز شنبه ۱۲ آوریل ۲۰۱۴ از سوی زنی جوان دعوت شد که یک هفته قبل از آن برای یک مهمانی خانه یک بلوک از محل زندگی خود ملاقات کرده بود . حدود ساعت ۱۰ بعد از ظهر ، تنها در اتاق خواب زیرزمین ، یک بطری Don tequila را باز کرد و شروع به ریختن عکس ها کرد . زمانی که او با مارک کرامر که یک دوست کهنه کار نیروی دریایی بود رفت ، بطری تقریبا ً خالی بود .
Siatta چند دقیقه به مهمانی رفته بود و در تراس دار آویخته بود که فکر می کرد صدای دیگری را می شنود که به میزبان او توهین می کند . بدون اخطار ، یا حتی صحبت کردن، Siatta sucker به صورت او زد و او را به زمین پرت کرد . این مرد ، که مربی یک CrossFit بود ، به شدت مجروح نشد . اما میزبانان و مهمانان جا خوردند و از Siatta خواسته شد که آنجا را ترک کنند . کرامر او را به خانه برد و در آنجا او را تشویق به عذرخواهی کرد و پرسید که آیا از PTSD رنج می برد یا خیر . این دو نفر به مهمانی برگشتند ، و فقط باید به آن ها گفته شود که بروند . این بار زنی که از Siatta دعوت کرده بود او را تا خانه اش همراهی کرد و او را بیرون در خانه اش تنها گذاشت .
Siatta تلاش کرد که زن را صدا بزند یا صدا کند . در حالی که خاطراتش بند آمده بود گفت : از آنجا . کاری که بعد از آن انجام داد ، قدم به قدم ، واضح نیست . اما در یک نقطه شروع به قدم زدن در این حوالی کرد . کمی بعد از ساعت ۲ صبح او از در پشتی خیابان سامانتا سامانتا گذشت ، جایی که دانش آموزان معلم در آنجا زندگی می کردند . شاید صد پا دورتر از مهمانی بود .
Siatta در آن تابستان در کالج نوجوانان Joliet ثبت نام کرد و در پاییز به ایالت ایلینویز منتقل شد . او هیچ تمرکز تحصیلی نداشت ، برنامه ای فراتر از ثبت نام در حداقل تعداد اعتبارات برای دریافت کمک هزینه مسکن ماهیانه ای آی - آی . مدرسه او را نه مکان مقدس و نه اله ام بخش برایش آورد . محیط کلاس درس او را نگران می کرد ، و جنب وجوش دانش آموزان او را هوشیار نگه می داشت . او نمی توانست با بیشتر classmates که حس کمی از محل زندگی خود داشتند ، ارتباط برقرار کند . اغلب تعطیلات آخر هفته را در خانه مادرش می گذراند .
جکی در عکس Afghanistan.Cred itCourtesy از یک مدرسه در استان پکتیا با دختران جوان دیدار می کند .
سرانجام ، بی احترامی نسبت به من بیشتر شد . یک گروهبان با تیم جدید Beret که روی فرکانس رادیویی تیم پخش شد و لی و من بهتر بود قبل از اینکه از ماموریت برگردیم رخت شویی اش را بشویم . اولین واکنش من این بود که یک جفت قیچی پیدا کنم ، لباس هایش را بردارم و تکه تکه کنم ، اما بهتر می دانستم . سال ها بعد فهمیدم که رهبران تیم او را به خاطر رفتارش توبیخ کردند . در حقیقت ، آرزوی من این است که آن ها این موضوع را در آن زمان به ما گفته باشند . ممکن بود مقداری از این نیش را از بین ببرد و به ما نشان دهد که ما به عنوان سربازان با ارزش هستیم .
دو ماه بعد نوبت ما بود که به خانه برگردیم . همچنان که منتظر بالگرد بودیم ، دو گروهبان نیروهای ویژه را تماشا کردیم که sledgehammers را به صندلی های چوبی Adirondack لی که لی و من ساخته بودیم بردند . سپس کلبه ای را که خانه ما بود ویران کردند . به ما گفتند که دستور بستن پاسگاه را داده بودند، اما زمان بندی آن ها و لبخنده ای قابل رویت آن ها بیشتر از این بود . ما شایسته of در چشم هایشان بودیم . وقتی آن ها با اشتیاق از شر بقایای باقیمانده چیزی که پشت سر گذاشتیم ، خلاص شدیم .
منبع سایت سربازی
سربازی...ما را در سایت سربازی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: حسین بی بازدید: 249