سربازی

خرید بک لینک

فکر می کردم این بچه ده ساله شده . پرز و پرز خیال می کردند که ممکن است او را فریب دهند . هیچ کس نمی دانست عکس او چگونه بوده است . او متوجه شد که در طول نبرد مسلحانه برای نجات گاوها ضربه خورده است . افرادی که زخم را معاینه کردند گفتند که این زخم توسط یک گلوله ضد گلوله که تفنگداران دریایی آن را حمل می کردند , ایجاد شده است . پرز تلاش کرد تا تیمش را تسلی دهد . او گفت : " این نحوه کار آن است . " وی گفت : " دوره ای که ما سعی در جلوگیری از تلفات غیرنظامیان داریم , گاهی اتفاق می افتد . " او به آن ها یادآوری کرد که اول تیر نخورده اند . غافلگیر شده بودند . اما می دانست محدودیت هایی دارد . او گفت : " افراد من احساس گناه می کردند . "
تفنگداران پس از شب اول به سختی درباره مرگ پسر بحث می کردند . پرز گفت : " ما فقط این کار را انجام دادیم و دیگر درباره آن صحبت نکردیم . " یک خاموشی جمعی را وصف می کرد . او گفت : " هیچ کدام از ما در مورد احساسات مان صحبت نکردیم . " " ما اشتیاق زیادی داشتیم . ما از کسب وکار مراقبت می کردیم . آن ها کاسه فولاد ضد زنگ را سفید کردند و از آن خوردند و به گشت زنی پرداختند .
لرزه بر اندامش افتاد . آموزش او او را آماده نکرده بود که پس از یک درگیری مسلحانه روی یک کودک با بخشی از سرش نگاه کند . او به من گفت : " در طول همه فعالیت های ما , هدف گیری , پرتاب نارنجک , انجام همه این کارها , شما هرگز بچه ها را ندیده اید . " پسر او را به یاد برادرزاده اش انداخت . او یک نبرد مسلحانه در تنها خط کاری بود که او تا به حال می خواست و با " یکی از آن مناظر " مواجه شده بود . "
شرکت فاکس قصد دارد منطقه را به سرعت پاک سازی کند . هفته آینده تیره و تار بود . در یادداشت های روزانه خود نوشت : " هیچ چیز , اما تیراندازی , راکت , کمین , ماموریت های پستی و هرج و مرج . "
و بعد اولین عکس را برداشت .
در یک عملیات عمیق در چمن طالبان , فرمانده جوخه , فرمانده جوخه , همراه با تیم , با یک تیم مسلسل و سربازان افغان , مسلح شد . او متوجه یک الگو شده بود . پس از هر درگیری مسلحانه , به نظر می رسید که مبارزان طالبان به همان زمینه ها و ساختمان های غرب بازار عقب نشینی می کنند . او از آن مریض بود و قصد داشت مستقیم به منطقه آن ها برود , آن ها را به جنگ احضار کند و هر چه بیشتر آن ها را بکشد . او گفت : " این یک حرکت ساده و ساده برای برقراری ارتباط بود و هیچ چیز دیگری وجود نداشت . "
تبلیغات
جوخه در اواسط صبح راه افتاد . هیچ مبارز طالبان ظاهر نشد . او گفت : " اساسا ً ما تمام روز را داریم . " این تیم در چند مایلی غرب بازار , به منطقه ای که هیچ نیروی دریایی قبل از آن وجود نداشت , ادامه داد . زمانی که طالبان شروع به تیراندازی کردند یک تیم از تفنگداران در حال سوهان کشیدن در یک مزرعه بودند . برد کوتاه بود . مهاجمان حدود ۱۰ یارد دورتر بودند . تفنگداران دریایی پس از آموزش , به سمت تیراندازی واکنش نشان دادند و متهم شدند . آن ها در نوار پوشش گیاهی بین مزارع , بین تیراندازی و هجوم , تلاش می کردند تا مهاجمان را محاصره کنند.
یک سرباز افغان در نزدیکی ستوان یک نارنجک پرتاب کرد و انفجار پشت آن او را کر کرد . طالبان با مسلسل , نارنجک و تفنگ , شلیک می کردند . تیم در حال پخش شدن بود , با چند صد یارد دورتر . پرز به پشت تفنگداران خود نگاه کرد و مردی را دید که روی یک سقف قرار داشت . او حوزه چهار قدرت خود را به یک دید نزدیک تر آورد . به نظر نمی رسید که این مرد چیزی را نگه داشته باشد , اما به جنگ نگاه می کرد و شاید به طالبان دستور می داد .
او در کنار پرز با یک حوزه هشت قدرتی قرار داشت . تحت این قوانین , تفنگداران دریایی ملزم به داشتن " pid " بودند . حتی تیره ای هشداردهنده بدون تایید افسران ممنوع بود . یک جوخه دیگر اخیرا ً با رادیو یک افغانی را هدف قرار داده بود , فقط برای کشف اینکه رادیو یک ترانزیستور بی خطر برای گوش دادن به اخبار است و این مرد یک معلولیت ذهنی دارد . نیروی دریایی در مورد اجتناب از اشتباه ات بیشتر هشدار داده بودند .

 

 

منبع سایت سربازی

سربازی...

ما را در سایت سربازی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: حسین بی بازدید: 214 تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 17:48

صفحه بندی