با دریایی که هرگز به جنگ نرفت
یک نیروی دریایی در ماه جولای در کمپ پندلتون , کالیفرنیا آموزش می بیند .
در ماه مه سپاه دریایی را ترک کردم . گرد و خاک سه قاره را از زره تنم بیرون کشیدم و به یاد خاطره افتادم که خاطرات محو می شد . من بیش از چهار سال به عنوان افسر نیروی دریایی و افسر اطلاعاتی خدمت می کردم و هرگز کاری را که برای انجام آن آموزش دیده بودم انجام ندادم . من دو بار در خارج از کشور مستقر شدم و وارد یک منطقه جنگی نشدم . من هیچ وقت به خشم شلیک نکردم , و نمی دانم چه احساسی دارد که در کنار کشیدن فرورفتگی در محدوده تفنگ چه حسی دارد .
چون می خواستم به جنگ بروم افسر نیروی دریایی شدم . در آن زمان , تفنگداران در حال افزایش در افغانستان و سیل در استان هلمند در جنوب بودند . من معاونین خود را در خشک رودهای تلویزیون تماشا کردم و می خواستم مثل آن ها باشم . لازم بود برای خودم و دیگران چیزی را ثابت کنم و سپاه احساس می کرد که این کار درست است . خدمات رزمی بخش مهمی از معامله بود , راهی برای دیدن فیل و شناختن جهان . او در کتابش " یک گلوله " نوشت : " من می خواستم به یک ماجراجویی بزرگ بروم تا خود را ثابت کنم که زره بپوشم و اژدها را بکشم . " " من در آن موقع متوجه هزینه بالای این دانش نبودم .
داستان های نبرد جنگ جهانی علیه تروریسم اکنون به خوبی شناخته شده است . بیشتر مبهم , داستان های عجیب و غریب کسانی هستند که به تازگی در آنچه که به طور فزاینده مانند یک دوره طولانی احساس می شود , خدمت کرده اند . ما در سرتاسر اقیانوس ها بر روی کشتی های نیروی دریایی شناور بودیم و دنیا را از داخل کشتی ها و بارها دیده بودیم . ما در اوکیناوا سلاح را تمیز کردیم و به شمال شبه جزیره کره چشم دوختم , جایی که آتش سوزی جدیدی باعث نابودی همه ما شد . ما می گوییم " این شبیه آموزش برای بازی فوتبال برای چهار سال است اما هرگز بازی نمی کند " . یک حس واقعی از آخته کردن در مورد نرفتن به جنگ , مخصوصا ً برای افسران جوان آمریکایی وجود داشت . مردان دست راست ما , گروهبان دسته های شوری که با حداقل یک تور جنگی در خاور میانه بزرگ شده بودند , تجربه ای داشتند که ناامیدانه به دنبال آن بودیم . آن ها گاهی وقتی می خواستند یک نکته را ثابت کنند , آن را روی ما نگه می داشتند : " قربان , این طرز کار ما در افغانستان نیست . "
در طول دوره آموزش افسران اولیه در مدرسه ابتدایی , افسرانی که به ما درس می دادند معمولا ً بسته های پرزرق و برق را به نمایش می گذاشتند . این دکوراسیون به عنوان نمایش بصری مهارت و مهارت آن ها عمل می کند . من به شدت خواهان نوار رزمی و مدال های مبارزه بودم و شاید , هر چند که مایل نبودم به آن اعتراف کنم , یک قلب ارغوانی . ( بعد از اینکه یک دوست نزدیک در افغانستان زخمی شد , و او به من گفت که حالش خوب است , احساسی شرم آور و گیج کننده جایگزین نگرانی من شد : حسادت . ) من یک مراسم تصویب به معبد قرمز مارس داشتم که همیشه از من دور بود .
همان طور که آماده ترک خدمت در بهار بودم, با حس عمیقی از بی کفایتی مبارزه کردم . من تصمیم گرفتم به نیروی دریایی بپیوندم چون می خواستم حسرت را به حداقل برسانم . فقر زمان , گداها را از ما می ساختند , و من نمی خواستم یک روز به عنوان یک پیرمرد بیدار شوم و آرزو می کردم که من خدمت کرده باشم . اما دو بار بدون دیدن جنگی که دنبالش می گشتم , مستقر شده بودم . نمی دانستم چه احساسی دارم . اگر من یک سرباز وظیفه کره شمالی را با تفنگ خودم کشتم , آیا این جواب سوال های من بود ? چه می شد اگر در یک حمله هوایی بودم و یک ترکیب گلی را در سنگین به خاک بفرستم ? در یکی از مربیان مورد علاقه من , یکی از مربیان مورد علاقه من , یک سروان رواقی بنام امانوئل , از خاطرات داکوتای شمالی درباره نبرد دست به دست در افغانستان به ما گفت . میر میر با یک جنگنده محلی درگیر است و با یک سنگ به سرش ضربه می زند . اگر من بودم , جعبه را بررسی می کردم ? آیا من در آن موقع یک افسر نیروی دریایی هستم ?
منبع سایت سربازی
سربازی...ما را در سایت سربازی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: حسین بی بازدید: 230