یک بار ، platoonmate به یاد می آورد که فلیکس یک نفر را در یک footlocker پر کرده است . یک وقت دیگر ، او برای چند روز چیزی جز Jell - O و پوره سیب زمینی خورد و تهدید کرد که اگر بهبود نیابد ، باید او را در یک کمد جا به جا کند . آن ها را خفه کرده بود، تا زمانی که نفس تازه می کردند . برخی از D.I . کسانی که مظنون بودند تقریبا ً به همان اندازه از طبقه بالای دره اسماعیل خان وحشت داشتند ، همان طور که این سربازان تازه کار بودند . او به یاد آورد که یک مربی مته ، چنان بیمار شد که در حالی که در حال فریاد زدن به سربازان تازه بود، در حالی که همزمان با فریاد به سربازان استخدامی فریاد می کشید ، " ما هرگز نمی دانستیم که آیا آن خون یا Gatorade است یا نه ، اما او در حین جیغ کشیدن این مواد قرمز را استفراغ می کند و ما شبیه آن هستیم ، چه اتفاقی در حال رخ دادن است ؟ "
در روز ۱۷ مارس ، Platoon ۳۰۴۲ آموزش های مربوط به تکنیک های ضد هنرهای رزمی مرکب از هنرهای رزمی را دریافت کرد . طبق گزارش تفنگداران دریایی ، به نیروهای تازه در شرکت لیما دستور داده شد که " ضربات مشت " را تا آنجا که می توانستند به سختی به کار انداختند، و به جای آن " فقط برای حفظ مشت " تمرین کردند ، زیرا مربیان برای تمرین خود به نیروهای بزرگ تر یا قوی تر در برابر نیروهای ضعیف یا ضعیف عمل می کردند . در طی تمرین ۱۷ مارس ، نیروهای تازه به طور مکرر در بخش های بی حفاظ از بدن ، از جمله jaws ، مورد هجوم قرار گرفتند . یکی از آن ها دو دنده شکسته داشت . براساس این گزارش ، این سو مصرف باعث شد که فرد " در حین این رویداد گریه " کند . او می گوید : " The بر این باور بود که یکی از نیروهای مورد هدف راحیل بود ، اما او نمی تواند مطمئن باشد ." این تنها روز ۴ بود . بسیاری از نیروهای تازه حتی نام یکدیگر را نمی دانستند . او می گوید : " وقتی ما خوابیدیم ، وحشت باعث شد که آن ها از تماس چشمی اجتناب کنند .
در حدود ساعت ۲ صبح روز ۱۸ مارس ، راحیل bunkmate را بیدار کرد . گفت : درد داشت . یکی از اعضای گروه به او گفت : همه ما درد داریم . دو ساعت بعد ، سربازان از خواب بیدار شدند و آماده رفتن قبل از ترک خوردن غذا شدند . راحیل به گل و دهان خود اشاره کرد و آهسته گفت : وقتی دو D.I . راحیل شروع به فریاد زدن با او کرد و گفت : " این استخدام باید به پزشکی برود . این گروه به مدت سه روز ورم کرده و در حال بدتر شدن است . " این گروه در شب گذشته نیز چند بار سرفه کرد . و این فرد به طور کامل صدایش را از دست داده و به سختی می تواند نجوا کند . کل گردن این کارگر درد زیادی دارد ."
تبلیغ
یک دره اسماعیل خان به راحیل گفت که آن ها بعد از صبحانه با این مساله سر و کار خواهند داشت . در سکوت مشغول خوردن غذا شد . به محض بازگشت به سربازخانه ها ، گروه جوخه مشغول تمیز کردن بود و راحیل را جلوی جوخه آتش گرفتند . او قرار بود فرمی را پر کند تا بتواند به واحد پزشکی برود . قبل از فلیکس ایستاد ، اما نتوانست به او خوشامد بگوید ، شاید به این دلیل که نمی توانست حرف بزند . به نظر می رسید که سکوت او یک مربی ارشد تمرین را به خشم می آورد . او فریاد زد " راحیل در حالی که از یک طرف به طرف دیگر حرکت می کرد ، ۱۴۴ قدم به طرف دیگر صف کشید و گفت: " (صدیقی ، اجرا کنید! فلیکس ادامه داد : " برگرد ! بدو ! "
platoonmate که به آرامی تختش را درست کرده بود و سعی می کرد از the بیرون بیاید . در حالی که راحیل را دید که به عقب و جلو می دود " خط دید . ناگهان راحیل گلویش را گرفت و گریه کرد و به زمین افتاد . Some می گوید : " من نمی دانم آیا او با کمال میل اینکار را انجام داده است یا نه ، نمی دانم آیا او واقعا ً خسته شده است یا نه ، اما رها شد ."
" بلند شو ، صدیقی ! فیل کس فریاد زد : " می دانم که تظاهر می کنی . بلند شو ! "
فرمانده راحیل در ابتدا فکر کرد که در ابتدا پنج فوت دورتر ، دره اسماعیل خان " مانند یک پاسخ دهنده اضطراری عمل می کند " و سعی کرد او را احیا کند. اما بعد دوباره به او سیلی زد ، چنان محکم که صدا در سراسر جوخه آتش طنین انداخت .
منبع سایت سربازی
سربازی...ما را در سایت سربازی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: حسین بی بازدید: 201