در بیمارستان ، بسیم به طور مبهم از پرستاران و گماشتگان آگاه بود ، اما تا صبح او چهره ای آشنا دید . برادر Mayada دستش را روی شانه او گذاشت . وقتی بسیم پرسید که چه کسی در خانه اش جان سالم به در برده است، به او گفته شد : هیچ کس . این انفجار Mayada و Tuqa را به سرعت کشت . ضربه دوم به در مجاور اصابت کرد و Mohaad و نجیب نیز کشته شدند . تنها عزا ، مادر نجیب ، زنده بود ، زیرا این انفجار او را از پنجره طبقه دوم به بیرون پرتاب کرده بود .
Tuqa Razzo در شب قبل از حمله هوایی . از Basim Razzo :
هنگامی که کفل او خرد شد، استخوان pubic شکسته شد و پشتش و تنها پای چپش که با ترکش پر شده بود، به جراحی های بزرگ نیاز داشت . اما هیچ بیمارستانی در موصل ، یا هر جای دیگر در خلیفه گری ، پرسنل و تجهیزات لازم برای انجام آن را نداشت . تنها امید این بود که اجازه داده شود تا به طور موقت از خاک عراق و شام استفاده کند ، که این امر مستلزم موافقت با بوروکراسی بسیار پیچیده و ISIS بود . یکی از دوستانش کاره ای اداری را انجام داد ، اما نماینده دولت اسلامی شام و شام این درخواست را رد کرد و گفت : " بگذارید بمیرد . بگذارید که او پنجمین نفر باشد ."
بسیم به خانه پدر و مادرش در قسمت جنوبی شهر منتقل شد . به مدت دو روز دوستان نزدیک و اعضای خانواده وارد خانه شدند ، اما او به ندرت حضور آن ها را ثبت می کرد . روز سوم ، او خود را قادر به نشستن یافت و شروع به ورق زدن تصاویر تلفنی کرد . یکی از آخرین آن ها شب قبل از حمله برده شد : Tuqa در آشپزخانه پوزخند زد و یک sparkler را در دست گرفت . برای اولین بار به گریه افتاد . سپس او خودش را جمع کرد و فیس بوک را باز کرد . او نوشت : " در میانه شب ، هواپیماهای ائتلافی دو خانه اشغال شده توسط شهروندان بیگناه را هدف قرار دادند . آیا این تکنولوژی است؟ این حمله بربرها جان همسرم ، دختر ، برادر و برادرزاده اش را به من داد ."
عکس بالا از سمت چپ : همسر Basim's ، Mayada ، برادرش Mohaad و پسر Mohaad's نجیب . از Basim Razzo :
ناگهان ، گویی همه شهر می دانستند و پیام ها به درون می ریختند . این کلمه برای شیوخ محلی ، امامان و تجار فیلتر شد . سرنوشت خود بسیم به بحث گذاشته شد . به Favors فراخوانده شدند ، و چند هفته بعد ، دولت اسلامی شام و شام به بسیم اجازه داده شد تا خلافت را ترک کنند . یک شرط وجود داشت : او باید این عمل را برای برخی از اموال خانواده خود انجام دهد ، که اگر او برنگردد ، مصادره خواهد شد . بسیم از سفر به بغداد وحشت داشت ؛ هر کسی که خانه او را هدف قرار می داد ، هنوز هم می توانست باور کند که او در شام و شام کار می کند . به نظر می رسید که ترکیه تنها گزینه او ست ، و تنها راه رسیدن به آنجا ، گذشتن از وسعت سرزمین های اسلامی ، از طریق سوریه است .
برای بسیم ، چند روز بعد در مه سپری شد . راننده ای که استخدام شد ، او را به سمت حومه شهر چسباند ، صندلی های عقب آن برای جا دادن تشکی که روی آن لم داده بود، جدا شدند . آن ها از روستاهای دولت اسلامی عبور کردند و از روستاهای ژنده پوش و streams که با زباله پخش شده بودند گذشتند . در بعد از ظهر ، آن ها به کوه Sinjar رسیدند ، جایی که یک سال قبل از آن ، Yazidi زن در شام و شام به بردگی فروخته شدند و به بردگی فروخته شدند ." پی . اچ . چریک های فدایی به ارتفاعات پناه برده بودند و مشهور بودند که در پایین به سمت پایین حرکت می کنند .
زندگی در میشیگان ساده بود . بسیم یک موستانگ خرید ، بیمه سلامت ، barbecued ، به مهمانی ها رفت و به زنی که در انگلستان با آن آشنا شده بود، رفت . این پیشرفت والدین او را به وحشت انداخت و او شروع به اذیت کردن او کرد و پیشنهاد کرد که با پسر عمویش Mayada ازدواج کند . او در ابتدا مقاومت کرد ، اما جذابیت زندگی با کسی که از خانه بازگشته بود بسیار عالی به نظر می رسید . او در سال ۱۹۸۲ در یک مراسم کوچک در خانه عمویش در آن آربور واقع در Mich ازدواج کرد . در مقابل ده دوازده نفر .
منبع سایت سربازی
سربازی...ما را در سایت سربازی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: حسین بی بازدید: 190